ميرزا محمد حيدر دوغلات

353

تاريخ رشيدى ( فارسي )

نسبت به وى مرتبه اعلى بود تفويض فرمود . الهى ، 180 تو پادشاهى كه از پرتو انوار مكرمت تو لمعهء به اولين و آخرين عالم و آدم لامع شد ، اين همه كرايم اخلاق از كمتر بندهء تو به وجود آمده است اين بنده آمرزگان به آن گناه كار بس حقيرتر از آن است كه نسبت خداوندى تو به آن بنده كه مظهر مكرمت شده است ، اگر از آن بنده خطيات به ظهور پيوسته باشد ، تجاوز از آن عجيب و غريب نباشد زيرا كه بنده به آن حقارت از گناهى به آن بزرگى تجاوز كرده و بزرگى گناه آن بنده در جنب عظمت مكرمت تو كه در پيش بزرگى رحمت تو چه باشد وى بر بندهء تو بخشود ، تو بر بنده خود بخشاى ، آمين يا رب العالمين . آن شب را به صحبت به روز رسانيدند . فردا چند كس همراه ساخته به قابرتكين « 1 » روان ساخت . يك روز رفتند ، همراهان راه صواب را گم كردند برگشته آمدند ، خواجه على بهادر را از اين حال خبر كردند . وى آن مردم را چندى برشمرد و به عقوبات معاقب ساخت . چند روز ديگر خان را نگاه داشت . مردم معتبر نيك پيدا ساخت . اول ايشان مولانا خليفى بود ، مرد فاضل طالب علم نيك و خط نسخ تعليق پخته مىنوشت و شعر را نيك مىگفت ، در موسيقى استاد بود ؛ ديگر خواجه صالح ، وى مردى بود در ولايت اندجان عمدة التجار و در راه‌ها به همه كس آشنا بود و پيش آن مردم غالبا ( 151 پ ) در مهمات معتمد عليه بود ؛ ديگر مولانا يوسف كاشغرى كه محتسب بود ، در اندجان مردى كافى بود در مهمات ؛ ديگر گداى بيردى مرد نديم پيشه و موسيقىدان بود ؛ ديگر مير احمد از اتراك اندجان بود مسافرت بسيار كرده راه و روش را نيك مىدانست ؛ و ديگر جلال بود بغايت مرد خدمتكار . اين چند كس را همراه ساخته بار دويم روان كرد . خواجه صالح و مولانا يوسف در صورت تجار ، مولانا خليفى و درويش بيردى و خان در لباس طالب علمى كه شباهتى به قلندرى داشت ، و ميراحمد و جلال در طريق خدمتكاران تجار ، به اين صورت به هم برآمدند . در غايت امنيت و رفاهيت به قلعه ظفر رسيدند و در قلعه ظفر ميرزا خان بود به آن كيف كه سابقا مذكور شده است . « 2 » ميرزا خان به مراسم خدمات كه در زمان در وسع گنجايش داشت به تقديم رسانيد . هژده روز در

--> ( 1 ) . نگ : قراتكين . ( 2 ) . نگ : - به آن كيف . . . است .